شمارهٔ ۱۰ - و او راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار من چو ز من صلح دید و جنگ ندید
حدیث جنگ به یک سو نهاد و صلح گزید
عتابها ز پس افکند و صلح پیش آورد
حدیث حاسد نشنید و زان من بشنید
چو من فراز کشیدم بخویشتن لب او
دل حسود ز غم خویشتن فراز کشید
به وقت جنگ عتاب و خروش و زاری بود
کنون چه باید رودو سرود و سرخ نبید
در نشاط و در لهو باز باید کرد
که این دو بندگران را به دست اوست کلید
به کام خویش رسد از دل من آن بت روی
چنانکه زو دل غمگین من به کام رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی صلح و جنگ است. شاعر به محبوب خود اشاره میکند که وقتی از او صلح را میبیند، جنگ و عتاب را نادیده میگیرد و انتخابش صلح است. او میگوید که دل حسود با دیدن خوشحالی او، به غم خود میافتد. در زمان جنگ، عتاب و گریه وجود دارد، اما اکنون باید شادی و سرگرمی را در نظر بگیرند. شاعر بر این باور است که تنها محبوبش میتواند به دلش آرامش بدهد و او خوشحال است که محبوبش نیز به آرامش دلش توجه دارد.