شمارهٔ ۱۸ - همو راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهشت روی منا گر همی روی به سفر
مرا ببر به سفر یا دل مرا تو مبر
مرا ز رفتن تو چند گونه درد سرست
وگرچه درد مرا تو همی ندانی سر
یکی که تو زبر من همی روی نه بکام
دگر که با تو دل من همی رود به سفر
چگونه باشد حال کسی که دلبر او
همی سفر کند اندر جهان و او به حضر
بیا و روی به روی من ای صنم بر نه
منه که روی تو بریان کنم ز تف جگر
اگر همی تو روی و دلم همی ببری
برو برآنکه غمت خورد زینهار مخور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حس دلتنگی و درد جدایی از معشوق میپردازد. او از معشوق میخواهد که یا او را به سفر ببرد یا خود سفر نکند. احساس درد و رنج ناشی از دوری را توصیف میکند و بیان میکند که با وجود اینکه معشوق از این درد اطلاع ندارد، این جدایی برایش سخت است. شاعر همچنین به ارتباط عمیق میان قلبش و معشوق اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا به او نزدیک شود و از این جدایی جلوگیری کند. در نهایت، او از معشوق میخواهد اگر همسفر میشود، دلش را هم با خود نبرد، زیرا غم او را سخت میآزارد.