شمارهٔ ۲۳ - و او راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم
مردم زتو وزین قبل از شادی فردم
تا وصل ترا هجر تو ای ماه فرو خورد
دردی نشناسم که به صد باره نخوردم
از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشم
امروز درین بتکده از آب به دردم
گویند کز آتش تبش و گرمی باشد
پس چون که من از آتش غم بادم سردم
یا دوست بگشتی تو از آن حال که بودی
من روزی ازین درد به صدبار بگردم
گه بامژه ترم گه بالب خشکم
گه با دل پرخونم گه با رخ زردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و جدایی عشق بیان شده است. شاعر از احساس اندوه عمیقش بعد از رفتن معشوق سخن میگوید و میگوید که از زمان رفتن او، همچون باغی پژمرده شده است. او به یاد وصل معشوقش دلتنگی میکند و از دردهایی که تجربه کرده میگوید. شاعر به وضعیت خود اشاره میکند که گاهی شاداب و گاهی آواره است، و این احساسهای متناقض را نتیجه جدایی از محبوبش میداند. در نهایت، او به ناچار از این درد دل میکند و نشان میدهد که چگونه جدایی، همواره بر روح و روانش تأثیر گذاشته است.