شمارهٔ ۲۵ - همو راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوبهارآمدو بشکفت بیکبار جهان
بر سر افکندزمین هر چه گهر داشت نهان
تاز خواب خوش بگشاد گل سوری شم
لاله سرخ ببندد همی از خنده دهان
پرنیانها و پرندست کشیده همه باغ
عاشقان گاه بر این سایه دوان گاه بر آن
اندر آن هفته که بگذشت جهان پیر نمود
وندر این هفته جوانست کران تابه کران
من شنیدم که به ایام جوان پیر شود
نشنیدم که به یک هفته شود پیر جوان
من نگویم که می سرخ حلالست و مباح
گر بودورنه من این لفظ نیارم به زبان
گویم ار هرگز خواهی خوری امروز بخور
که دگر باره بدین روز رسیدن نتوان
خیز تا بر گل نو کوزگکی باده خوریم
پیش تا از گل ما کوزه کند دست زمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی بهار و جوانی است که به زیبایی توصیف شده است. در آغاز، آمده که بهار به یکباره زمین را با زیباییهای خود پر کرده و گلها و رنگها شکوفا شدهاند. در این میان، عشق و شادابی در باغها جاری است و جوانی و پختگی همزمان دیده میشود. شاعر به تضاد بین گذر زمان و جوانی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که جوانی موقتی است و باید از لحظات زندگی و خوشیها بهره برد. در نهایت، دعوت به نوشیدن باده و لذت بردن از لحظات حال صورت میگیرد، چرا که زمان نمیایستد و نمیتوان به بازگشت این لحظات امیدوار بود.