شمارهٔ ۳ - نیز او راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روانِ شیرین، شیرینتر از هوای تو نیست؟
بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من
که همچو بُردهدلِ من، هوا نمای تو نیست
به جان تو و به مهر تو و به صحبت تو
که دیده بَر کَنم، ار دیده در رضای تو نیست
تو را خوش است و تو را هر کسی به جای من است
مرا بَتر، که مرا هیچ کس به جای تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمیقترین احساساتش نسبت به محبوبش اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ کس نمیتواند جای محبوبش را بگیرد و تحمل جفا و بیمهری او را ندارد. او به زیبایی و شیرینی روح محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند احساسات او را نسبت به محبوبش تغییر دهد. همچنین به صمیمیت و عشق عمیقش به محبوب اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که برایش هیچ کس به اندازه محبوبش ارزشمند نیست.