نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - همو راست فرخی سیستانی

فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همی روی و من از رفتن تو ناخشنود

نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود

مرو که گر بروی باز جان من برود

من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود

مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو

دو چشم چشمه خون گشت و جامه خون آلود

مگر فراق ترا پیشه زرگری بوده ست

که کرد دو رخ من زرد فام و زر اندود

تو رفتی و ز پس رفتن تو از غم تو

خدای داند تا من چگونه خواهم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی و غم ناشی از رفتن محبوبش ناخشنود است. او به محبوب می‌گوید که اگر برود، جانش نیز خواهد رفت و از این وضعیت رنج می‌برد. چشمانش از اشک پر شده و لباسش به خون آغشته شده است. او از فاصله و جدایی احساس درد و ناامیدی می‌کند و به شدت نگران حال خود در غیاب محبوب است. در نهایت، او به شدت تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته و نمی‌داند چگونه با این غم کنار بیاید.