شمارهٔ ۳۲ - و نیز اوراست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل در پیش او نهادم
بستد به دوستی دل ننمود دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
بر طمع دلستانی ماندم به دلسپاری
گوید همی چه نالی یاری چو من نداری
یاریست اینکه ندهد روزی به بوسه یاری
دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابد
من زو همی نیابم چکنم مگر که زاری
جز صبرو برد باری بر وی همی نبینم
چون عاشقم چه چاره جز صبرو بردباری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و ناامیدی شاعر نسبت به یاری و دوستیشان است. شاعر از سنگدلی معشوق شکایت میکند و احساس میکند که محبت و دوستیاش بیپاسخ مانده است. او به وضعیت دلباختگیاش اشاره میکند که علیرغم همه تلاشها و ابراز محبت، از یاری و دوستی خبری نیست. در نهایت، شاعر به صبر و تحمل در این موقعیت اشاره میکند، چرا که در عشق جز این چارهای نمیبیند.