شمارهٔ ۴ - همو راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سیاهچشما! مهر تو غمگسار منست
به روزگار خزان، روی تو، بهار منست
دلم شکار سیهچشمکان توست و رواست
از آن که دو لبِ شیرین تو شکار منست
به مهر تو دلِ من وامدار صحبت توست
لب تو باز به سه بوسه وامدار منست
جفا نمودن بیجرم کار توست مدام
وفا نمودن و اندیشهٔ تو کار منست
اگر تو ماهی، گردونِ تو سرای منست
اگر تو سروی، بستان تو کنار منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه به توصیف احساسات شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر با ابراز عشق و وابستگی به چشمان سیاه معشوق، زندگیاش را به بهار تشبیه میکند که در دوران خزان آن، عشق و محبت او منبع شادیاش است. او در تلاش برای شکار دل معشوق است و به ارتباط عمیق و وابستگیاش به او اشاره میکند. در ادامه، شاعر از وفاداری و تعهد خود صحبت میکند و نشان میدهد که معشوق برای او اهمیت زیادی دارد. در انتها، با زیباییهای معشوق که به ماه و سرو تشبیه شده، احساساتش را به تصویر میکشد.