شمارهٔ ۷ - واو راست فرخی سیستانی
فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
باز یارب چونم از هجران دوست
باز چون گم گشته ام جویان دوست
تا همی خایم لب و دندان خویش
ز آرزوی آن لب و دندان دوست
دیدگانم ابر درافشان شده ست
زآرزوی لفظ درافشان دوست
من نخسبم بی خیال روی یار
من نخندم بی لب خندان دوست
من به جان با دوست پیمان کرده ام
نشکنم تا جان بود پیمان دوست
من چنینم یار گویی چون بود
آن خود دانم ندانم آن دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و آرزوی وصال دوست است. شاعر از هجران و دوری یار ناله میکند و احساس گمشدگی و longing (آرزو) را بیان میکند. او اشاره میکند که لب و دندان یار را میخواهد و این آرزو او را به شدت آزرده کرده است. شاعر نمیتواند بدون خیال و تصویر یار آرام بگیرد و پیمانش با دوست را از جان خود مهمتر میشمارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که درک عمیق و احساساتش نسبت به یار برایش گنگ و دشوار است.