نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ - نیز او راست فرخی سیستانی

فرخی سیستانی / قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه کنم دل؟ که همه درد و غم من ز دل‌ست

دل که خواهد ببرد، گو «ببر» از من بحِل‌ست

سال تا سال گرفتار دل مستحلم

وای آن کس که گرفتار دل مستحِل‌ست

گاه در چاه زنخدان، نگارِ ختن‌ست

گاه در حلقهٔ زلفین، نگار چگِل‌ست

نیست آگاه که چاه زنخ و حلقهٔ زلف

دلبر و دل‌شکن و دل‌شکر و دل‌گسِل‌ست

دل همی گوید «جور تو ز چشم تو رواست»

که ز چشم تو و زاشکش، همهْ این شهر گِل‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم دل صحبت می‌کند و به سراغ دل می‌رود که گرفتار عشق و شوق است. او احساس می‌کند که دلش به نوعی در تنگناست و در کشمکش بین جاذبه‌های معشوق و دردی که این عشق برایش به همراه دارد، قرار دارد. شاعر به زیبایی‌ها و زشتی‌های این عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به رغم دردش، همه این ناراحتی‌ها را به خاطر معشوق می‌پذیرد و می‌بیند که زیبایی‌ها و گل‌ها نیز به چشمان معشوق مربوط است. در نهایت، دل همواره به عشق و زیبایی‌های معشوق وابسته است، حتی اگر دچار رنج و مشکلات باشد.