نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نوبهار آمد که مرغان بال و پر گلگون کنند

وز نوای ناله هر دم گوش گل پرخون کنند

گر سزاوار بهشتم باری ای رضوان مرا

در بهشتی بر که آنجا درد دل افزون کنند

دیده گر داری بیا سوی گلستان وفا

زآنکه گر بی دیده آیی چون صبا بیرون کنند

راز پنهان داشتن آیین شرع دوستی‌ست

خودفروشان کاش ترک ملت مجنون کنند

شعله حیرانان فراوان شد خدایا لطف کن

آنقدر فرصت که گاهی دیده را پرخون کنند

همت مستان جام حسن بین کز جلوه‌ای

دیده‌های مفلسان طور را قارون کنند

زین نفس خامان فصیحی لذت افغان مجوی

گیرم از خون جگر جان در تن مضمون کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ورود بهار و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و به احساسات عمیق انسانی در این فصل سرشار از زندگی و شگفتی‌ها می‌پردازد. او از مرغان خواسته که بال و پر گلگون کنند و ناله‌های دردناک گل‌ها را به گوش برسانند. درخواست او از فرشته رضوان این است که در بهشتی که در آن احساسات بیشتر می‌شوند، او را راهنمایی کند. شاعر همچنین به اهمیت دوستی و رازهای آن اشاره دارد و به خودفروشان انتقاد می‌کند. او از خداوند می‌خواهد که زمان بیشتری به حیرانان بدهد تا احساسات خود را ابراز کنند و به زیبایی‌هایی که در زندگی وجود دارند، توجه کنند. در نهایت، شاعر به بیان تجربیات تلخ و شادی‌های زندگی پرداخته و تأکید می‌کند که زیبایی و هنر در احساسات و اندیشه‌های واقعی انسان‌ها نهفته است.