شمارهٔ ۹۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون امتان کبر حدیث نسب کنند
رندان خاکسار سخن از حسب کنند
اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان
چون جان خستگان غمت طوف لب کنند
اینست اگر غرور بتان روز بازخواست
ترسم دیت ز خضر و مسیحا طلب کنند
جانم فدای غم که مریضان آن دیار
چون شعله جان دهند چو بدرود تب کنند
نسبت به جلوه تو تجلی کند درست
چون دودمان حسن حدیث نسب کنند
از ناله لب مبند مبادا درین چمن
چون غنچهات به خنده شادی ادب کنند
از بیکسان بترس فصیحی که این گروه
روز زمانه را به یکی آه شب کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون غرور، نسب، و عشق اشاره میکند. او بر این نکته تأکید دارد که افراد پر ادعا درباره نسب و اصل و نصب خود سخن میگویند، در حالی که افراد خاکسار و فروتن به سادگی به عشق و غمپردازی پرداخته و با زبان دل سخن میگویند. شاعری، عشق و غم را به عنوان شعلهای در دل معرفی میکند و بر این باور است که انسانهای حقیقی بیشتر از نیاکان و نسب خود به احساسات و ارتباطات انسانی اهمیت میدهند. در نهایت، شاعر نگران است که در زمانهای سخت، افراد به خاطر حفظ ظاهر و غرور به ناله و آه بیفتند و از واقعیت دور شوند.