نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند

از تنگدلی چون مژه بیرون بنشیند

بی باد درین دشت غبار ره لیلی

برخیزد و در دیده مجنون بنشیند

آن کس که فکند از نظر لطف تو ما را

چون دیده ما تا مژه در خون بنشیند

این داغ چه داغی‌ست که در جوش فزونیست

چون موج که در سینه جیحون بنشیند

همراه اجل خنده‌زنان رفت فصیحی

تا چند درین معرکه محزون بنشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت‌های عاطفی و انسانی می‌پردازد. شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید. او می‌گوید که وقتی دیدگان از غم و عشق پر شوند، حالت درونی انسان نیز دچار تغییر می‌شود. همچنین به داغی اشاره می‌کند که در دل احساس می‌شود و گویی مانند موجی در دریا در حال حرکت است. در نهایت، شاعر از فصیحی یاد می‌کند که با وجود مرگ، همچنان در معرکه‌ی درد و غم زندگی، حضور دارد و نمی‌تواند از آن بیرون برود. این اشعار به زیبایی احساسات عمیق انسانی را بیان می‌کند.