نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود

بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود

رنج و راحت در مزاج درد و درمان می‌گداخت

سونش الماس و ریش دل به یک منوال بود

شعله زد شوق و در گوش شهیدان پنیه سوخت

بر لب حیرت خموشی موج قیل و قال بود

دوست از دشمن نداند کفر و ایمان پوش حسن

فتنه هم از بوی این سنبل پریشان حال بود

زود بالد تیره‌روزی در گلستان وفا

ورنه این بخت سیه در روز اول خال بود

پرگشودن بار نومیدی ز گلشن بستن‌ست

نوحه ماتم برین مرغان صدای بال بود

چشم گفتاری درین گلزار از دل داشتم

چون شکفت این غنچه زیر لب زبان لال بود

من ندانم آتش و گل این قدر دانم که دوش

جیب و دامانم درین گلزار مالامال بود

از نیاز فصیحی سوخت استغنای ناز

هر نگاه شوق را صد جلوه در دنبال بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و دردهای عاطفی خود سخن می‌گوید. او از تب و شوقی که در دل دارد، به مانند شعله آتش یاد می‌کند و می‌گوید که حتی در سکوت، عشق و ادب در وجودش موج می‌زند. او به تضاد بین رنج و راحتی، و درد و درمان اشاره می‌کند و این دو را در یک حالت ترکیبی می‌بیند. با ذکر سوز و شوق، از حسرت‌هایی که در دل دارد، یاد می‌کند و می‌گوید که جوانب مختلف زندگی همچون وفا و بخت، گاه بر او تیره و گاه روشن است. شاعر همچنین از غم و ماتمی که در دل دارد، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که محبت و شوق در دل او مثل گل‌های شکفته‌ای است که در زبانش نمی‌گنجد. در نهایت، او از احساس نیاز و شوق اشاره می‌کند که در خود مشغول به آنهاست و این احساسات به گونه‌ای بدنش را پر کرده است.