شمارهٔ ۱۱۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود
گوش گل کی شعلهپوش از جوش فریادم نبود
شیشهام در بیستون غلطید و آسیبی ندید
سعی شیرین بود اما بخت فرهادم نبود
تا در دارالشفای عشق بردم بخت خویش
مهربانتر مرهمی از تیغ جلادم نبود
بی کسی بنگر که با این ترکتاز هجر دوش
نالهای هم پاسبان محنت آبادم نبود
نالههای نوگرفتاران غم را لذتیست
ورنه این یک مشت پر مقصود صیادم نبود
بار ننگ نقطه موهوم ما را برنتافت
دوش این پرگار ورنه مقصد ایجادم نبود
نالهواری گر نفس داری فصیحی شکوه چیست
وای جان من که شب سامان فریادم نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساساتی عمیق از درد و تنهایی را بیان میکند. شاعر به توصیف زندگی پر از غم و افسردگی خود پرداخته و به ناکامیها و فقدانهایی که تجربه کرده، اشاره میکند. او در جستجوی عشق و شفای روحی است، اما هر بار با ناامیدی و بیرحمی زمانه مواجه میشود. در نهایت، احساس غم و یأس شاعر به حدی است که حتی صدای نالهاش نیز در ظلمت شب گم میشود. شعر نمایانگر غمهای ناشی از فقدان عشق و حس دردناک تنهایی است.