شمارهٔ ۱۲۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل از ولایت غم بار بسته میآید
چو موج بر سر طوفان نشسته میآید
کسی که لب به سراغی نسوخت کیداند
که کار بال ز پای شکسته میآید
بیا به طور و همه گوش شو که شاهد حسن
ز ناله «ارنی» پرده بسته میآید
شهید رسم دیاری شوم که بعد از مرگ
طبیب بر سر بالین خسته میآید
چه زخمه بود ندانم که چنگ پاس مرا
هنوز ناله ز تار گسسته میآید
ز نخل طور چه حاصل که در مشام مرا
شمیم عافیت از نخل بسته میآید
فریب سعی فصیحی مخور که کعبه وصل
به دلنوازی پای شکسته میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات شاعر دربارهی درد، انتظار و امید میپردازد. شاعر از غم و اندوهی صحبت میکند که دلش را دربرگرفته و به موقعیتی طوفانی تشبیه میکند. او همچنین به ارتباط عمیق بین عشق و درد اشاره دارد، و میگوید که کسی که تجربهاش نکرده، نمیتواند درد عشق را درک کند. در ادامه به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میشود که با نالهها و رنجهای شاعر همراه است. شاعر به مرگ و یادآوری آن نیز میپردازد و از عمق زخمهایش حرف میزند. در نهایت، او به توهمات و اشتباهات در مسیر رسیدن به معشوق اشاره میکند و هشدار میدهد که با تلاشهای بیهوده، نمیتوان به وصال حقیقی دست یافت.