شمارهٔ ۱۲۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز دل آوازه زلف پریشانی شنید
قالب فرسوده غم مژده جانی شنید
زورق چشمم به خون غرقست و میرقصد ز ذوق
باز گویی مژده آشوب طوفانی شنید
عشق در رگهای جان رقص نشاط از سر گرفت
شعله شوخی نوید باد دامانی شنید
در دل زخم شهیدان آنچه پنهان داشت عشق
یک به یک دوش از لب چاک گریبانی شنید
سرنوشت داغ ما را خواند پنداری مسیح
کز لب خود دوش حرف عجز درمانی شنید
غنچه ما زین گلستان شبنمی نوبر نکرد
سالها افسانه ابری و بارانی شنید
سالها خود را فصیحی در رهی گم کرده بود
شب سراغ خویش را بر خاک میدانی شنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و فراق است. شاعر از زیبایی زلف معشوق و غم ناشی از آن میگوید و به تصویری از شور و شوق عشق اشاره میکند. او به تعبیرات حسی و عاطفی میپردازد که نشاندهنده التهاب و آشفتگی درونیاش است. همچنین، به نمادهایی از زخمهای عاطفی و سرنوشت تلخ میپردازد که گویی از عشق به او رسیده است. در نهایت، شاعر به جستجوی خویشتن در دنیای گمشده خود اشاره دارد و حس عمیق تنهایی و انتظار را ابراز میکند.