شمارهٔ ۱۲۳ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید
از جگر تا مژه صد کشور ویران میدید
کشتی خود به فسون بر خس مژگان میبست
لنگر حوصله را موجه طوفان میدید
خویش را گلبن اندوه تصور میکرد
بس که گلدسته خون بر سر مژگان میدید
بر سراپای تنم برق مصیبت میریخت
ابر بود و همه را تشنه باران میدید
ناله میریخت چو بال مژه بر هم میزد
خویش را بلبل گم کرده گلستان میدید
بر خود و کار خود از دور نظر میافکند
زورقی دستخوش موجه طوفان میدید
این چه افسانهفروشیست فصیحی سخنت
وای اگر مشتریی بر در دکان میدید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، شب را به تصویر میکشد که در آن خوابهای پریشان و نگرانکننده میبیند. او ویرانی کشورهای مختلف را در خواب خود مشاهده میکند و حتی کشتیاش را در طوفان تصور میکند. درون خود را سرشار از اندوه میبیند و به خاطر دیدن مصیبتها، احساس ناتوانی و بیچشمی میکند. شاعر خود را همانند بلبل گمشدهای در گلستان حس میکند و به کارهایش از دور نگاه میکند و آنها را دستخوش طوفان میبیند. در نهایت، از قدرت بیانش به فکر میافتد که شاید کسی به سخنانش توجه نکند.