شمارهٔ ۱۲۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر
گیرم که جمله دوست شوی در طلب بمیر
شو محو آفتاب سراپای همچو روز
ور طاقت نظاره نداری چو شب بمیر
دم درکش و ز حیرت خاموش گیر پند
در سینه گو نفس به تمنای لب بمیر
از جام درد باده عمر ابد بنوش
روزی هزار بار ولی بیسبب بمیر
در دیر عشق آی فصیحی و شعلهوار
در وصل تب بسوز و ز هجران تب بمیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به مسأله عشق و تمایل به معشوق میپردازد و از شدت این عشق و تمنای وصال میگوید. او به عاشق میگوید اگر از عشق و وصال خود آگاه نیستی، بهتر است بمیر. در ادامه، او دعوت به محو شدن در زیبایی معشوق میکند و از عشق به عنوان یک درد شیرین یاد میکند. شعر به جستجوی حقیقت و عشق خالص میپردازد و به شدت احساساتی هم چون شوق و آرزو اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر لزوم تسلیم شدن به عشق و تحمل دردهای آن تأکید میکند.