شمارهٔ ۱۲۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرت بود جگری سوختن ز داغ آموز
ورت هوای شکفتن بود ز باغ آموز
چو روزگار شود تیره بر تو روشن شو
طریق ما ز گهرهای شب چراغ آموز
به نکهتی ز گلستان دهر خرم باش
تو کیمیای قناعت هم از دماغ آموز
فروش جسم و ز بازار شعله جان بستان
وگر ندانی این شیوه از چراغ آموز
به جان مضایقه با دشمنان خویش مکن
بیا به میکده و همت از ایاغ آموز
چنان بخند که لب هم نگردد آگه از آن
ادب ز انجمن شاهدان باغ آموز
مریز داغ به صحرا مرید گلشن باش
ترا که گفت فصیحی روش ز زاغ آموز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات از شعر، به مفهومهایی چون آموختن و زندگی اشاره دارد. شاعر به ما یادآوری میکند که در برابر مشکلات و سختیها باید روشن و امیدوار بود و روشهای زندگی را از آنچه در طبیعت و اطراف خود میبینیم بیاموزیم. همچنین به قناعت و ارزشهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که باید از لذتهای زندگی بهرهبرداری کنیم و در عین حال نسبت به دشمنان خود از خود دفاع کنیم. در نهایت، به یادگیری ادب و خوشرویی از معشوقان و زیباییهای زندگی اشاره دارد و از ما میخواهد که از زشتیها دوری کنیم و در خوشیها باقی بمانیم.