نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام

موج فیضم خانه‌زاد ساغر و پیمانه‌ام

می‌زنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک

موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانه‌ام

باز در دارالشفای تب گدایی می‌کنم

کز مسیح آنجا فغان خیزد که من دیوانه‌ام

دزدم از جیب صبا خاکستر منصور را

تا مگر طوری شود زین نور ایمن خانه‌ام

تیره روزیهایِ طالع‌ بین ، که از بس بی کَسَم

هر شب افروزد چراغی باد در کاشانه‌ام

هیچ گه جغدی صلای کلبه خویشم نزد

روزگاری شد که سرگردان این ویرانه‌ام

بیخودم نی ازگل آگاهم فصیحی نه ز شمع

این قدر دانم که گه بلبل گهی پروانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و احوال شاعر است که در حکایتی از عشق، دیوانگی، و حسرت زندگی می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در دنیای غم و تنهایی زندگی می‌کند و میخواد از مصائب خود بکاهد. او از می و میخانه به عنوان مکان‌هایی برای فرار از غم‌ها یاد می‌کند و به جستجوی آرامش و شفای دل در آن‌هاست. همچنین به یأس و ناامیدی خود اشاره می‌کند که در تنهایی و افسردگی به سر می‌برد. شاعر با استفاده از نمادهایی چون بلبل و پروانه، رویاها و آمالش را نشان می‌دهد و بیانگر این است که در زندگی‌اش دچار سردرگمی و عدم آرامش است.