نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تاب خورشید رخت از تب فزونتر بود دوش

آتشم چون شمع جای خاک بر سر بود دوش

از عرق می‌ریخت شبنم بر رخ گلهای حسن

عید آب خضر با نوروز کوثر بود دوش

آن تنی کز ناز تاب بار رعنایی نداشت

آه کز بیداد تب در آب و آذر بود دوش

از تبت تا صبح بیماران غم می‌سوختند

بر شهیدان تو گویی روز محشر بود دوش

در فراق چشم بیمار تو خواب ناز را

پهلوی آسودگی بر نیش نشتر بود دوش

دست غم بادا قوی بازو که اندر سینه‌ام

هر نفس آزرده صد نوک خنجر بود دوش

از تهی‌دستی فصیحی هیچ قربانت نکرد

زآنکه چشم گوهر افشانش در اخگر بود دوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف یک شب پر از عواطف و احساسات پرداخته است. او از زیبایی‌های طبیعت، مانند تابش خورشید و شبنم بر گل‌ها سخن می‌گوید و حالتی از عشق و درد را به تصویر می‌کشد. احساسات عاشقانه و غم فراق معشوق در شعر محسوس است، به طوری که سوز درونی شاعر از جدایی و بی‌تابی را نشان می‌دهد. شاعر به نوعی دردی را از طریق تصویرسازی‌های زیبا از شب و طبیعت منتقل می‌کند و به تردید و ناامیدی در دنیای عشق اشاره دارد.