نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

متاع اشک گر آتش بود برو بفروش

وگرنه از مژه بستان برو به جو بفروش

چو کاروان هوس دررسد ز راه حرم

بگیر ذلت و صد چشمه آبرو بفروش

برهنه شو چو گل داغ و از خزان مندیش

به هر بها که ستانند رنگ و بو بفروش

شود گر از کرم عشق مو به مویت دل

به نیم غمزه آن چشم فتنه‌جو بفروش

متاع زهد کسادست سوی میکده بر

به خنده قدح و گریه سبو بفروش

مرو به رسته مصر ار روی زلیخاوار

چو بنده‌ای بخری خویش را بدو بفروش

زبان شعله فصیحی بخر درین بازار

به نرخ ناله جانسوز گفتگوی بفروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی دعوت به رهایی و دوری از زهد و تصنع است. شاعر به تذکر می‌آورد که اگر اشک و احساسات بی‌فایده هستند، بهتر است آن‌ها را به دیگران بفروشیم. او به عشق و زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که مدح و زهد دیگر ارزشی ندارند و باید به شادی و لذت زندگی پرداخته شود. در نهایت، شاعر از انسان می‌خواهد که از بندگی و فرار از عشق دور شود و به جای آن، زیبایی‌ها و احساسات را در آغوش بگیرد و به آن‌ها بها دهد.