شمارهٔ ۱۳۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش
مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت
که من با عشق او خو دارم و او با تماشایش
به نوعی بگذرد آن تند خو گرم عتاب از من
که سوزد پردههای چشم از باد کف پایش
که باز از بانگ «ارنی» کرد در تاب آتش ما را
که امشب سوخت مغز هوش را برق تمنایش
فصیحی وعده قتلم به فردا داد و میترسم
که فردای قیامت هم بود امروز [و] فردایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آرزوهای نافرجام و تأثیرگذاری عشق صحبت میکند. او میگوید که آرزوی محبوبش او را به سمت مرگ میکشاند و اگر مرگ به سراغش بیاید، او با افتخار در پای محبوبش سر افراز خواهد شد. شاعر همچنین احساس میکند که عشق او را در آتش خود میسوزاند و او با وجود این عذاب، نمیتواند از عشق محبوبش خلاص شود. او از تنبیه خود در دوزخ میگوید، اما احساس آرامش در عشق محبوب را نیز به تصویر میکشد. در نهایت، او از ترس نسبت به وعدههایی که درباره مرگ و روز قیامت به او داده شده، سخن به میان میآورد و میگوید که این وعدهها همواره او را نگران کرده است.