نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستم

از ترکتاز برق طرب می‌گریستم

جان داد و بوسه بر لب تیغ غمی نزد

بر تیره روزگاری لب می‌گریستم

گستاخ جان نثار تو می‌گشت دوش و من

در گوشه‌ای ز شرم ادب می‌گریستم

حسنش فزون ز حوصله بینش است و من

بر عجز دیده شب همه شب می‌گریستم

او در کنار دیده فصیحی و تا سحر

من همچنان ز جوش طلب می‌گریستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حسرت و اندوه شاعر درباره عشق و غم ناشی از جدایی می‌گوید. شاعر به تعبیراتی مانند "ابر شب" و "آتش تب" اشاره می‌کند که نمایانگر احساسات عمیق اوست. او در یادآوری لحظات تلخ و غم‌انگیز، به بوسه‌ای که بر تیغ غم گذاشته می‌شود اشاره می‌کند و از ناتوانی خود در بیان عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند. در واقع، شاعر همواره در حال گریه و lament کردن بر حال خراب خود و عشقش است، در حالی که معشوق در کنار او دم از زیبایی و فصاحت می‌زند. این تضاد احساسات شاعر، غم و شوق را به تصویر می‌کشد.