شمارهٔ ۱۵۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوبهارست و در انجام طرب میکوشم
لب گل میمکم و خون جگر مینوشم
جلوه نخل مرادم نفریبد هرگز
گر همه شعله شود در هوس آغوشم
خسم و فرقت بیبرگی وی سوخت مرا
خرقه شعله در آتشکده تا کی پوشم
زخم ناسورم و از دولت حیرانی دوست
سالها شد که پرستار لب خاموشم
از پیامش نیم آگاه ولی دوش نگاه
میشد از دیده سراسیمه به طوف گوشم
چون برم نام تو در ناله بغلطد نفسم
چون کنم یاد تو در گریه درآید هوشم
برق این رمز فصیحی خردم سوخت که من
ناله بلبلم و از لب گل میجوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی میپردازد. او از زیباییهای بهار و لذت از طرب میگوید و در عین حال از درد و زخمهای ناشی از عشق و جدایی رنج میکشد. احساسات عشق و وفاداری او به معشوق به شدت دردناک است و در عین حال، زیباییها و لذتهای زندگی را نیز تجربه میکند. شاعر در نهایت به ناتوانی خود در ابراز احساسات و یادآوری معشوق اشاره میکند و میگوید که همه این احساسات در دلش میجوشد.