شمارهٔ ۱۵۲ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بوی درد پریشان زلف یار شدم
نه صید دوست که صید دل فگار شدم
روم به کوثر و خمیازه هوس نکشم
به کوی باده به دریوزه خمار شدم
حدیث فیض تماشای سنبل و گل دوست
ز من شنو که خزان بودم و بهار شدم
نوای شکر شهادت شنیدم از لب خضر
به مهربانی تیغت امیدوار شدم
نهان ز فیض بهارم درین چمن کشتند
که سبز ناشده نومید برگ و بار شدم
دمید صبح رخش دوش پیشتر ز سحر
ز روی ناله ناکرده شرمسار شدم
مرا ز باغ فصیحی بهار بیرون کرد
به دشت رفتم و از داغ لالهزار شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار به توصیف حال و احوال شاعر پرداخته و احساسات عمیق او را نسبت به معشوق و زندگی بیان میکند. شاعر از درد و فراق خود در پی عشق میگوید و اینکه چگونه به زیباییهای زندگی نرسیده و در حسرت آن به سر میبرد. او به تغییراتی که در زندگیاش رخ داده و از حالت ناامیدی به امید و عشق میرسد اشاره میکند. در نهایت، با حسرت به باغهای زیبای بهاری و زیباییهای طبیعت و عاشقی که نتوانسته تجربه کند، اشاره میکند.