نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم

گر نیامد نکهت پیراهنی چون یافتم

از غرور عافیت می‌کردمش از گل سراغ

عاقبت اندر میان دجله خون یافتم

تشنگی می‌داشتم بستند دریا و سراب

آخرالامر این گهر در جیب جیحون یافتم

ناله دیرآشنای گوش لیلایم از آن

خویش را گم کردم و در جان مجنون یافتم

دل نماندم تا غم دل جلوه‌گر شد بی‌نقاب

قطره‌ای گم کردم و صد بحر افزون یافتم

سجده‌ای بر هر در افشاندیم اما عاقبت

کعبه را از تنگنای کعبه بیرون یافتم

قصه درد فصیحی می‌زدم امشب رقم

لفظ را گم گشته در خوناب مضمون یافتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه‌ای عمیق و پیچیده از جستجو و کشف در زندگی است. شاعر در طول عمرش چیزهایی را گم کرده است، اما در نهایت، در دل مشکلات و سختی‌ها، به چیزهای ارزشمندی دست یافته است. او از جستجوی محبت و معنا می‌گوید و در این مسیر، دریا و سراب را پشت سر می‌گذارد و پس از آن، به گوهرهای درونی و خودشناسی دست می‌یابد. همچنین، به نوعی از بی‌نهایت بودن دلتنگی و غم اشاره دارد و نهایتاً، از قدرت کلمات و بیان احساسات در دل داستان‌های دردناک یاد می‌کند. به طور کلی، این شعر نمادی از سفر انسان به سمت خودآگاهی و درک عمیق‌تر از وجود و زندگی‌اش است.