نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم

ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم

گرم سوزند فردا هم ز هجران جای آن دارد

که عمر بی‌وفا را توشه راه وفا کردم

لبی کز نازکی بار لطافت برنمی‌تابد

به خون غلطم که امروزش به دشنام آشنا کردم

ندیدم ساحل عشقت همانا مردم چشمم

که تا بودم درین دریای خونخوار آشنا کردم

نصیب گوشه دستار آسایش‌پرستان شد

به صد خون جگر هر غنچه عیشی که واکردم

به گلشن رفتم و پر دیدم از بویت مشام گل

ترا گفتم دعای جان و نفرین صبا کردم

خمار امشب فصیحی قصد جانم داشت لیک آخر

ز خون خویش خوردم ساغر وغم را دعا کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اوضاع دشوار و دردناک عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. او از فداکاری‌هایش برای معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که برای عشقش جانش را فدای او کرده است. غم و درد جدایی را با زندگی بی‌وفا مرتبط می‌کند و نازکی و لطافت معشوقش را نمی‌تواند تحمل کند و این موضوع او را به خون‌ریزی و دشنام می‌کشاند. همچنین، او از غم و اندوهی که در دریاچه عشق تجربه کرده، می‌گوید و از نعمت‌هایی که به بهای سختی به دست آورده، یاد می‌کند. در نهایت، شاعر از مضمونی از خمار و غم صحبت می‌کند که با نوشیدن از خون خویش به آرامش می‌رسد و نتیجه‌گیری می‌کند که در این وضعیت نامساعد دعا برای خود و دیگران را برمی‌گزیند.