شمارهٔ ۱۵۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پریشان نالهام بر گرد هر گلزار میگردم
نا از سودای گل در جستجوی خار میگردم
درین فصل بهار از غنچه دل خنده میجوشد
مگر از نخل تیغی باز برخوردار میگردم
مزاج خویش نشناسم همین دانم که گر بر من
دم گرم مسیحا بگذرد بیمار میگردم
دل رحمت برد حسن قبول توبهام گر من
پشیمان گنه زانساز کز استغفار میگردم
دلم زود آشنای عشق گردیدست مغذورم
اگر دیر آشنای سبحه و زنار میگردم
به رغم عقل احول آن چنان با دوست یکرنگم
که بر گرد سر هر موی خود صد بار میگردم
فصیحی از وفاداری مگر غم چشم خویشم خواند
که هر ساعت سراپا بیسبب خونبار میگردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به احساسات و درونیات خود میپردازد و از ناپایداری عشق و غمهای درونی خود سخن میگوید. او بین شادی و غم در تضاد است و به دنبال خارها در بین گلها میگردد. در کوشش برای درک خود، به بیماری و دلتنگیاش اشاره میکند و از توبه و پشیمانیاش صحبت میکند. عشق او به شدت نافذ است و باوجود عقل، عشقش او را به سمت دوست میکشاند. در نهایت، درد و غمهایش او را باعث میشود تا بدون دلیل حتی از وقت و زمانش آزار ببیند.