شمارهٔ ۱۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
کدام غم که نزد حلقه بر در دل ما
شهید خنجر شوقیم وتا ابد شاید
که چشم ما نکند خیرباد قاتل ما
اسیر بادیه حیرتیم و میآید
خروش ماتمیان از درای محمل ما
چه تیرهبخت حریفم که میتوان افروخت
ز ظلمت شب هجران چراغ محفل ما
اجل خبر به فصیحی رسان که میگیرد
ز رشک باز محبت سراغ منزل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعری که نقل شده، به احساسات عشق و فقدان میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که در دلش وجود دارد صحبت میکند و به زیبایی توصیف میکند که چگونه از فراق معشوق رنج میبرد. او به حسرت و شجاعت در برابر عشق میپردازد و میگوید که هرگز نمیتواند به قاتل عشقش چشم بدوزد. تصویرهایی از حیرت و آتش عشق به کار میبرد و بر این نکته تأکید میکند که حتی در تاریکی و دوری، شعله عشق هنوز روشن است. شاعر از اجل نیز میخواهد تا خبر عشق را به جهان برساند که این پرودگار به دنبال محبت است. در کل، این شعر تلاشی است برای بیان عمیقترین احساسات مربوط به عشق و هجران.