نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم

گوش داغم خبر مردن مرهم دارم

نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب

که من این ناله زار از دل خرم دارم

تشنگی در جگرم مست زلال طربست

که درین بادیه صد چشمه زمزم دارم

کرده صد بار شهیدم ستم ناز و هنوز

نفسی توشه‌کش آه دمادم دارم

نشکفم تا زسموم ستمم نگدازی

در گلستان تو خاصیت شبنم دارم

عید و هر کس ز لباس طربی خوشدل و من

خرقه نیلی کنم و تعزیت غم دارم

شعله رشک فصیحی گل خودروی دلست

شکوه بیهوده ز نامحرم و محرم دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و رنج ناشی از ظلم و ستم رنج می‌برد و با بیان احساسات خود، نشان می‌دهد که در پس این زخم‌های عمیق، درونی‌ترین شادی‌ها و زیبایی‌ها را نیز تجربه می‌کند. او به تصاویری از فصل بهار و گل‌ها اشاره می‌کند، ولی در عین حال، از غم و ماتمی که در دل دارد نیز سخن می‌گوید. تشنگی او به شادی و طرب اشاره دارد، ولی در واقع، همچنان درگیر درد و ناامیدی است. شاعر به تضاد بین زیبایی و غم، خوشی و سوگواری، و همچنین بین درون و برون می‌پردازد و نشان می‌دهد که در لحظات فرح، باز هم درد و غم او وجود دارد.