شمارهٔ ۱۵۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فردوس ساز کلبه پردود آتشم
باری اگر زیان خودم سود آتشم
سوزم مدام و شعله دودم پدید نیست
الماس ریشهای نمکسود آتشم
از بس که شعله دوش ثنای دلم سرود
پنداشت شوق دوست که معبود آتشم
خار ترم که تازه ز باغم درودهاند
محروم بوستانم و مردود آتشم
در دوزخم فکنده فصیحی غم و هنوز
داغ سیاهخانه پر دود آتشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و داغی ناشی از آن است. شاعر خود را به عنوان فردی توصیف میکند که در کلبهای پر از دود و آتش زندگی میکند و این آتش نماد عشق یا اشتیاق اوست. او از درد و رنجی که ناشی از دوری و جدایی از معشوق است، صحبت میکند و احساس میکند که در میان آتش عشق خود سوخته و تنها مانده است. همچنین بیانگر این است که با وجود این آتش و درد، هنوز شوق و محبت به معشوق در دل او شعلهور است. شاعر به نوعی حسرت و غم را در قلب خود تجربه میکند و از محرومیتهایش صحبت میکند.