شمارهٔ ۱۵۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرم
وز تهیدستی به بلبل تحفه شیون میبرم
چاک دردم خانهزاد سینه بلبل نه گل
نامه شوق گریبان سوی دامن میبرم
در عبادتخانه خورشید و مه جای چراغ
تیرهروزی از در و دیوار گلخن میبرم
جلوه هم دارم ولی از بهر کاهل بینشان
اول از مصر نکویی چشم روشن میبرم
بلبل و پروانه گو منقار و پر زحمت مده
کآنچه هست از دود و آتش من به مسکن میبرم
زلف یارم قیمت دست تهی نشناختم
دامن دود ارمغان شمع ایمن میبرم
حسن پیمان محبت بین که میپیچد زبان
گر فصیحی نام بت را بی برهمن میبرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان احساسات و دردهای خود میپردازد. او از بیپولی و رنجکشیدن به گلشن امید و زیبایی میبرد و غم و اندوهش را به بلبل منتقل میکند. در این مسیر، با وجود درد و ناشادی، پر از شوق و عشق است. او میگوید که در عبادت باید به نورانیتی که خورشید و ماه دارند توجه کرد و از تیرهروزیهایش گلایه میکند. احساس زیبایی را در عشقش به یار احساس میکند و به او تعهد میدهد. به طور کلی، این اشعار تلفیقی از عشق، درد و امید هستند و نشان میدهند که چگونه میتوان از رنجها به زیباییها رسید.