نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بترس از آن که دمی دامن سحر گیرم

چو شعله دم به دم از سوز سینه درگیرم

به کوی زخم فروشان روم به سنه چاک

هزار زخم در آغوش یک جگر گیرم

بیا شکفته و شیرین که گر مرا باشد

رخ و لب تو جهان در گل و شکر گیرم

به فتوی جگر از شمع خویشتن هر شب

هزار شعله به تاوان بال و پر گیرم

شدم مسافر اقلیم دل فصیحی‌وار

بود که دامن دردی درین سفرگیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای عاشقانه‌ای است که شاعر تجربه می‌کند. او از ترس و نگرانی خود سخن می‌گوید که ممکن است به دلداده‌اش نزدیک شود و با زخم‌ها و دردهایش مواجه شود. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر او را ببیند، جهان را در زیبایی صورت و لب‌هایش می‌بیند. همچنین به تأثیرات شمع وجود خود اشاره می‌کند که چه اندازه آتش عشق را در دلش شعله‌ور کرده است. در نهایت، او خود را مسافر دنیای عشق می‌داند و در این سفر در پی درکش از درد و احساسات خود است.