شمارهٔ ۱۶۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیریست که از گریه بهار دل ریشم
شادابتر از غنچه خون بر سر نیشم
یک قطره خونیم و ز فیض نظر عشق
از حوصله دیده هر غمزه بیشم
تا سبحه و زنار نسوزیم چه دانند
کآیین جنون چیست و مجنون چه کیشم
هم محمل عشقیم ولی در کشش شوق
یک بانگ دراوار ازین قافله پیشم
بیگانه مباش این همه از ما که گواهست
زخم جگر ریش که با تیغ تو خویشم
گر سونش الماس وگر مرهم عیسی
گردیم همان از نظر افتاده ریشم
خاصیت معشوق گرفتیم فصیحی
از عیب وفا ورنه چرا دشمن خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات درونی خود میپردازد و از درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند. او از گریههای بهاریاش یاد میکند و میگوید که در عین شادابی، احساساتی عمیق و دردناک را تجربه میکند. شاعر با اشاره به این که عشق و جنون به هم پیوستهاند، بیان میکند که حتی در شوق و کشش عشق، درد و زخمهای عاطفی وجود دارد. او همچنین به خاصیت معشوق اشاره میکند و میگوید که از وفا و صداقت معشوق متاثر است و این باعث میشود که حالتهای مختلفی از احساسات را تجربه کند. در نهایت، او به این نکته میرسد که همه این دردها و غمها به عشق و ارتباطش با معشوق برمیگردد.