نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنم

می‌کشم از سینه تیر آه و بر دل می‌زنم

بر گلو از طوق راه تیغ روشن می‌کنم

قمری این گلستانم فال بسمل می‌زنم

موجم و آشفته دارد ذوق سرگردانیم

غوطه در گرداب خون از بیم ساحل می‌زنم

صبر قفل بی کلیدم پرگشایش جو نیم

حلقه چشمی به بازی بر در دل می‌زنم

کشته بگذاریدم امشب اندرین میدان که من

یک شبیخون دگر بر تیغ قاتل می‌زنم

همتم وز کبریای عشق در کوی طلب

مهر حسرت بر دهان و دست سائل می‌زنم

پای شوقم چند بشتابم فصیحی بی‌رفیق

دست امیدی به دامان سلاسل می‌زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دردهای درونی خود سخن می‌گوید. او به نشانه‌های فراق و عشق ناکام اشاره دارد و با استعاره‌هایی چون تیر آه و طوق تیغ، از رنج‌هایی که بر دوش دارد، صحبت می‌کند. همچنین، از ناامیدی و کشمکش‌های ذهنی‌اش می‌گوید و اینکه هرچند در دشواری‌ها غوطه‌ور است، اما همواره به دنبال امید و عشق است. در نهایت، با ابراز تصمیمی قاطع، به دنبال حرکتی جدید و شجاعانه برای تقابل با دردها و چالش‌ها می‌باشد.