شمارهٔ ۱۶۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم
چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار
چون مروت در پس زانوی عزلت جا کنم
خوی دل گیرم طلاق بستر راحت دهم
دشنه زاری از برای خوابگه پیدا کنم
چون نمیروید گیاهی زین چمن تاکی چو ابر
سینه آتش خانه سازم دیده را دریا کنم
بر فراز قاف گمنامی بگیرم آشیان
کوری چشم فصیحی نام خود عنقا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جنون و عشق سخن میگوید و میخواهد عقل را به چالش کشیده و رسوایی عشق را نشان دهد. او به وفا و مروت دوستانش اشاره کرده و به دنبال کنارهگیری از جمعیت و دنیای مادی است. شاعر احساسات خود را عمیق و پرشور توصیف میکند و حسرت به دل دارد که چرا در میان گلها و زیباییها، گیاهی نمیروید. او در نهایت به تمایل به تنهایی و سکوت در بالای قاف نگرش میکند و آرزوی ناشناسی و دوری از دنیای فصیح را دارد.