شمارهٔ ۱۷۵ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا وداع شعله خود همچو اخگر کردهایم
حله خاکشتر اندوه در بر کردهایم
گوهر نظارهای در دیده گم کردیم از آن
مردم چشم اندرین دریا شناور کردهایم
چشمهسار دیده ما خوشگوار آبی نداشت
چند روزی شد کش از خون رشک کوثر کردهایم
زخم ما را از جگر غم زیور ناسور بست
ورنه تحقیق سر و سامان خنجر کردهایم
زود گوش دوستان از ناله ما ناله کرد
ما هنوز از نخل غم یک میوه نوبر کردهایم
از تو چون نومید بنشینیم کاندر کوی تو
مشت خاکی را به صد امید بر سر کردهایم
در شب هجران فصیحی میزند لاف حیات
سادهلوحی بین کزو این قصه باور کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس شدید درد و غم خود سخن میگوید. او به وداعی تلخ اشاره دارد که هنوز در دلش شعلهور است و به یاد معشوقی گمشده، غمانگیز زندگی میکند. شاعر بیان میکند که با چشمانی پر از اشک و دلزخمی بزرگ، به دنیای ناامیدی و اندوه رخنه کرده و از فرط غم، دیگر توان طراوت و خوشی ندارد. او به دوستیهای گذشته اشاره میکند و نالههایش شنیده نمیشود، اما همچنان غم نخلنشینش را تحمل میکند. در نهایت، او به ناامیدی از ملاقات با معشوقش اعتراف میکند و از سادگیاش در باور داستان زندگی سخن میگوید.