شمارهٔ ۱۷۷ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
طرح آبادی درین دیر خراب افکندهایم
زوربازوی طلب بین کاندرین نخجیرگاه
بارها خقاش را بر آفتاب افکندهایم
جلوه حسرت دل از ما برد ورنه صد سحر
فرش این قصر از دعای مستجاب افکندهایم
عزت شبهای من بنگر که از یک ناله دوش
آسمان را در محیط اضطراب افکندهایم
تا به دوزخمان کشد فردا به روز بازخواست
مو به مو امروز دل را در عذاب افکندهایم
جرم ما گر بادهآشامیست مستی جرم نیست
عکس لعل خویش را ما در شراب افکندهایم
جلوهها در مصر خوبی هست اما دیده نیست
اینک اینک از رخ یوسف نقاب افکندهایم
زلف عصیان را فصیحی بردهایم از بس نماز
طره توفیق را در پیچ وتاب افکندهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تحولات و زحمات خود در زندگی سخن میگوید. او به تلاشها و آرزوهایش اشاره میکند که مانند شعلههای آفتاب در دلش روشن است، و به آبادی و سازندگی در دنیای خراب خود میاندیشد. شاعر به جوانمردی و قدرت طلبی خود در برابر مشکلات اشاره دارد و میگوید که بارها موفقیت و پیروزیهای خود را به آفتاب هدیه کرده است. شاعر حسرت و نالههای شب را بیان میکند و نشان میدهد که دعاهای او توانسته است زیباییها و نعمتها را به زندگیاش بیاورد. او از عذابهای روزمره سخن میگوید و خود را در برابر آزمونهای روز قیامت میبیند. نهایتاً، شاعر به زیباییهای زندگی و هنر، و نقش شراب در به تصویر کشیدن عشق و جنون اشاره میکند و از عکس خود در شراب صحبت میکند، به این معنا که عشق و زیبایی را در دنیای خود جستجو میکند. در پایان، شاعر از سختیهایی که در مسیر خود دارد، میگوید و به تلاشهایی که برای دستیابی به توفیق انجام داده، اشاره میکند.