شمارهٔ ۱۷۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وقت غم خوش کآتش از باغ و بهارش چیدهایم
یک گلستان داغ از هر نوک خارش چیدهایم
یک تبسم غنچه امید ما نوبر نکرد
گویی از گلزار پیش از نوبهارش چیدهایم
قیمت دشت محبت را فرامش چون کنیم
ما که داغ از برگ برگ لالهزارش چیدهایم
این گل سیراب یعنی دیده دایم خرم است
گویی از گلزار رخسار نگارش چیدهایم
لاله دل فصیحی ز ابر محنت تازه دار
کز زمین غم برای یادگارش چیدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ غم و اندوهی است که از زیباییهای طبیعت و زندگی به دست آمده است. شاعر به عشق و محبت اشاره میکند و میگوید که در دل خود داغهایی از فقدان و درد را دارد. از یک سو، زیباییهای گلها و گلستانها را توصیف میکند و از سوی دیگر، اشاره به غم و اندوه ناشی از فقدان و جدایی دارد. او به رابطهٔ میان عشق و درد اشاره میکند و به نوعی این تجربهها را یکدیگر مرتبط میداند. در نهایت، زیباییها به نوعی یادآور غمهای عمیق و یادگارهای تلخی هستند که در زندگی انسانها وجود دارد.