شمارهٔ ۱۸۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
در قصب دیده نور ماه گرفتیم
هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم
صد مژه دادیم و یک نگاه گرفتیم
هر چه نفس سرنوشت سینه ما بود
جمله به بازار برده آه گرفتیم
کوکبه یوسفی رسید ز کنعان
فال مراد از نشاط چاه گرفتیم
دیده ما ریخت خون عافیت ما
ما دیت از اشک بیگناه گرفتیم
قیمت فریاد و ناله چون نشناسیم
ملک وفا را بدین سپاه گرفتیم
به ز فصیحی نسوختیم کسی را
کام دل برق ازین گیاه گرفتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حس و حال یک شب میپردازد که شامل زیباییهای طبیعی و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از نور ماه و نقش آن در زندگی خود میگوید، و به روح و سرنوشتش اشاره میکند که با آه هنوز در بازار زندگی وجود دارد. همچنین، نمادهایی از عشق و حسرت را به تصویر میکشد و به دنیای وفا و فصاحت اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دلتنگیها و خواستههای خود سخن میکند و زیباییهای عاطفی و انسانی را به تصویر میکشد.