شمارهٔ ۱۸۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
چون درین ره آب حیوان کار آتش میکند
آتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشت
لب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
همت خفاش شمع بینش ما برفروخت
ظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
زآتش حسرت فصیحی دیده را کردیم خشک
تازه گلهای وفا را بی گلاب انگاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دو دنیای غم و مصیبت اشاره میکند و آنها را همچون سراب تصور میکند. او از تجربههای تلخ و آتشین زندگی سخن میگوید که هر گام در این مسیر، به جای آبی که باید باشد، آتش را به همراه دارد. شاعر میگوید که این داستان قدیمی هیچ پایانی ندارد و انسانها به سکوت و خواب فرو رفتهاند. همچنین، تأکید میکند که نور بصیرت انسانها، با وجود سختیهای شب، همچون آفتاب میدرخشد و در نهایت، حسرت و خشکی احساسات، باعث میشود که زیباییها و وفا را عاری از ارزش و معنا تصور کنیم.