نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم

صد بیابان سرشک از مژه‌ای طی کردیم

عشق می‌خواست قدح در خور خمیازه خویش

ز اشک حسرت مژه‌واری به فسون می‌کردیم

در ره ناله ما کوس هوس داشت کمین

ما نهان از نفس این زمزمه با نی کردیم

در زه خود سفر دور تو تا آینه‌ است

تو چه دانی که چه‌سان بادیه‌ها طی کردیم

شکر ناکرده وفاهاش فصیحی تا چند

یاد افسانه طرازی جم و کی کردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک خود از عشق می‌پردازد. او از شب‌هایی سخن می‌گوید که در جستجوی عشق و معشوق، دورانی بی‌حاصل را گذرانده و با اشک‌های خود بیابان‌ها را طی کرده است. عشق مورد نظر او به گونه‌ای است که در دلش حسرت را ایجاد کرده و در مسیر این عشق، ناله‌ها و زمزمه‌هایی سر می‌دهد. شاعر به سفر دوری که به خاطر معشوق کرده، اشاره می‌کند و به یادآوری وفاها و افسانه‌های زیبای عاشقانه می‌پردازد. در نهایت، این شعر حاکی از درد و شوق عمیق عاشق و چالش‌هایی است که در راه عشق متحمل شده است.