شمارهٔ ۱۹۱ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد آن روزی که در میخانه ساغر میزدیم
چون تهی میگشت دست از جام بر سر میزدیم
خواه کنج بیضه خواهی آشیان خواهی قفس
هر کجا بودیم از کنج طلب پر میزدیم
مقصد ما سیر گلخن بود ورنه کی چو خس
دست را بیهوده در دلهای صرصر میزدیم
سینه میسودیم چون موج از عطش در هر سراب
سیلی همت ولی بر روی کوثر میزدیم
همره رضوان به سیر خلد میرفتیم و لیک
سنگ ناکامی همان بر شاخ بیبر میزدیم
چون چراغ بیوه زن بودیم اما از غرور
صد شبیخون هر نفس بر موج صرصر میزدیم
دست ما شغل گریبان داشت زآن در بسته ماند
باز میکردند اگر ما حلقه بر در میزدیم
در شهادتگاه غم ما و فصیحی عمرها
زخم میخوردیم و فال زخم دیگر میزدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاد روزهایی میپردازد که شاعران در میخانه با شوق و نشاط به سیر و سیرابی میپرداختند. آنها با دست خالی و بیهدف، از عشق و دلتنگی مینوشتند و در جستجوی خوشبختی بودند. شاعر به سرنوشت تلخ و ناکامیهایی که در زندگی با آن مواجه بودند اشاره میکند و از تلاشهای بیثمر خود در راه رسیدن به آرزوها سخن میگوید. همچنین، او بیان میکند که حتی در مواجهه با سختیها و غمها نیز به دنبال زیباییها و معنای زندگی بوده و آرزو دارد که دربهای بسته به رویش باز شوند. در نهایت، میتوان گفت که این شعر با استفاده از تصاویر زیبا و عاطفی، احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.