نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۲ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم

وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم

جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز

بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم

با صبح بلنداختر یوسف به گه شام

داغیم که از مشرق چاهی ندمیدیم

پامال شدن نکهت گلهای نیازست

افسوس که هیچ از سر راهی ندمیدیم

گوئید که ما صبح وصالیم فصیحی

هیچ از شکن زلف سیاهی ندمیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و تاسف از فرصت‌های از دست رفته است. شاعر به ندا دادن دل و بخت سیاه خود اشاره می‌کند و می‌گوید که علی‌رغم داشتن جان نیکو، به دلیل سرکشی و بی‌توجهی، از خوشی‌ها و زیبایی‌ها غافل مانده‌اند. او همچنین از داغی می‌گوید که ناشی از عدم توجه به عشق و نیازهای روحی‌اش است و ابراز می‌کند که حتی در صبح وصال، فراموش کرده‌اند که زخم و تلخی‌های گذشته را ترمیم کنند. در کل، این شعر حاکی از احساس ندامت و ناکامی در زندگی است.