شمارهٔ ۱۹ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز دل بر در غم طرح محبت انداخت
بر سر شعله چو خس رخت اقامت انداخت
ای سگ دوست به جانت که چو غم جانم خورد
استخوانم را در دوزخ حسرت انداخت
ریسمان نفسم را غم ایام گسیخت
دلو عمرم به ته چاه قیامت انداخت
دل به صد حیله شد آبستن طفل طربی
دید بخت سیهم را و بساعت انداخت
گرچه زین پیش مصیبت به دل آتش میزد
ماتمم آتش در جان مصیبت انداخت
فطرت پست فصیحیست که در روز ازل
خلعت همت بر دوش قناعت انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم عمیق خود سخن میگوید. او با قلبی غمگین، عشق و محبت را به تصویر میکشد و احساس تنهایی و ناامیدی خود را در برابر مشکلات زندگی بیان میکند. شاعر به نوعی از عشقی ناکام صحبت میکند که به جای آرامش، حسرت و درد را برایش به ارمغان آورده است. او نمایانگر زندگی پر از غم و مصیبت است که در آن حتی تلاش برای خوشبختی نیز به شکست میانجامد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که قناعت و فطرت انسان در این دنیای پر درد و رنج، او را به نوعی از فصاحت و بیان میرساند.