نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ فصیحی هروی

فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو دل که رو به میکده مشرب آوریم

شبخون کفر بر سپه مذهب آوریم

زلفت اگر مدد کند از دست آفتاب

گیریم جیب صبح و به سوی شب آوریم

تا سالها به خون نطپد ناله در جگر

رخصت نمی‌دهند که سوی لب آوریم

نالش خوش است اگر همه از جور دوست است

کو لب که رو به زمزمه یا‌رب آوریم

هم‌چشم ماست چرخ فصیحی درین چمن

تا هر شب از سرشک به رخ کوکب آوریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر از شوق و اشتیاق به میکده و عشق سخن می‌گوید. او می‌خواهد با زلف محبوبش، روشنایی صبح را در دل شب بگستراند و از غم‌های درون بکاهد. شاعر اشاره دارد که سال‌هاست ناله‌های دلش، به خاطر عشق، در جگرش می‌تپد و نمی‌تواند به محبوبش نزدیک شود. او همچنین از زیبایی‌ها و دل‌انگیزی‌های چمن و ستاره‌ها سخن می‌گوید و به دنبال لبخندی است که بتواند زخم‌های دلش را التیام بخشد. به طور کلی، این اشعار بیانگر تمایل شاعر به عشق، شگفتی‌های طبیعت و تضادهای درونی اوست.