شمارهٔ ۱۹۶ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
جان را برای قطره اشکی فدا کنیم
بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم
هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم
داغیم و کار ما سفر ملک سینههاست
تا خویش را به چاک غمی آشنا کنیم
بستند در به روی تمنای هر دو کون
فرصت غنیمتست نمازی ادا کنیم
در سجده اوفتیم چو بینیم روی دوست
عید شهادتست بیا تا دعا کنیم
کو یک جهان نظاره که در طور وصل دوست
امروز یک نماز تماشا قضا کنیم
پر مهربان حنجره ماست تیغ ناز
دیگر شکایت از غم هجران چرا کنیم
گر سر به پای غم نفشاندیم بخل نیست
میخواستیم در طلب دوست پا کنیم
در لرزه اوفتیم فصیحی درین چمن
گستاخ اگر چو شمع طواف صبا کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار دعوت به برگزاری مراسم عزاداری و زیارت میکند و از فدای جان برای اشک ریختن سخن میگوید. او به شادی و آرامش در مصیبتها اشاره دارد و از دردها به عنوان فرصتی برای ارتباط با غم و یادآوری عزیزان از دست رفته یاد میکند. همچنین به عبادت و دعا در روز شهادت تأکید میکند و عشق به دوستان و حضور در کنار آنها را مهم میداند. در نهایت، شاعر به زیبایی و عشق در زندگی اشاره میکند و بروز احساسات عمیق نسبت به دوستان و پروردگار را تشویق میکند.