شمارهٔ ۱۹۸ فصیحی هروی
فصیحی هروی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
کوکبه سوز فتح شد صولت بیسپاهیم
کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم
خورده ز خون ناخدا آب گل تباهیم
داغم و نوبهار را خلعت خرمی دهم
خشک گلیست آفتاب از چمن سیاهیم
ناله گلزار بلبلم لیک ز شوق گوش گل
همره ناله بالزن شد لب دادخواهیم
خشک دمیده گلبنم از چمن هوس ولی
بلبل تنگ چشم را باغچه الهیم
مزرع ناامیدیم آب سموم خوردهام
دل ز بهشت میبرد جلوه بیگیاهیم
زخمم و سوی سینهها نامه تیغ میبرم
بر صف حسن میزند جلوه کج کلاهیم
گرچه فصیحیم ولی خوانده زمانه یوسفم
تا فکند به چاه غم تهمت بیگناهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عجز و ناتوانی شاعر نسبت به وضعیت اجتماعی و سیاسی خود میپردازد. شاعر از پادشاهی و شکوهمندی که به عجز تبدیل شده سخن میگوید و به عدم قدرت و شکست خود اشاره میکند. همچنین از وضعیت زوال و ناامیدی در زندگیاش میگوید، جایی که به نظر میرسد همه چیز تحت تأثیر مشکلات و نبود امید است. او از زخمها و دردهای درونیاش میگوید و وضعیتش را با زیباییهای طبیعت در تضاد قرار میدهد. در نهایت، شاعر به حس بیگناهی خود اشاره میکند و بر آن است که چگونه در دنیای پر از تهمت، به بیگناهیاش اقرار کند.